دربارهی «دیستوپیا» نمایش چاپهای داریوش حسینی در گالری امکان
داریوش حسینی در جدیدترین نمایشگاه خود به مفهومی پرداخته که در دهههای اخیر بسیار مورد نظر متفکرین و هنرمندان بوده است؛ پادآرمانشهر یا دیستوپیا. پادآرمانشهر یا کابوسآباد در تعریف جایی است که قرار بود مدینه فاضله باشد اما به مکانی کاملاً عکس آن تبدیل شده، به یک مدینه فاسده بدل شده. جایی که قرار بود نماد پیشرفت، آزادگی و نوآوریهای انسانی باشد اما اکنون جز یک ویرانهی غالباً تکنولوژیک و با حاکمیتی بسته، بدون روزنهای از امید برای احیای انسان و انسانیت چیزی نمیبینیم. در عالم هنر و ادبیات نمونههای مختلف و مهمی در این باره پدید آمده. از رمانهایی مانند «1984»، «ما»، «دنیای قشنگ نو» و «فارنهایت 451» تا فیلمهای متعددی که به مدد ثروت و پیشتازی فنیِ هالیوود، بیشترشان در آنجا تولید شده. فیلمهایی مثل «Blade Runner»، مجموعههای سیاره میمونها، ماتریکس، مکس دیوانه و برخی نمونههای شاخص غیر هالیوودی مثل «آلفاویل»، «بچهی انسان»، «آکیرا» و «استاکر». دغدغهی اصلی و مشترک تمام آثاری که با این مفهوم سر و کار دارد، انسان (بشریت) است. بشریت با تمام ویژگیهای اومانیستیاش، با عواطف و تاریخش که در معرض تهدید و نابودی قرار گرفته و یا به کل دگرگون شده است. سرنوشت انسان مسألهای است که در این میان خودنمایی میکند. سرنوشتِ فیزیکی و متافیزیکی که از طرفی با ابداعات گاه دیوانهوار، خودش را تهدید میکند و از طرفِ دیگر ترس ریشهدار از یک «دیگری»، «دشمن» و یا بیگانه همواره او را به لرزه انداخته و سرنوشتش را در ابهام فرو برده.
حسینی نقاش و طراح کارکشتهای است که به رسانهی مورد استفادهاش، ظرفیتها، محدودهها و مفاهیم مرتبط با آن آشناست. او که نمایشگاه پیشیناش با عنوان «منطقه آزاد» که در آن با پرداختن به چهرهی انسان (هویت انسانی)، چهرهنگاری و به طور خاص مقولهی سلفی، بخشی از یک کلیّت فکری و فلسفی را پوشش داده بود، این بار اما یکی از اصلیترین دغدغههای هویتیِ ما در این سالها مورد بررسی قرار داده. مسألهی هویت جسمانی و چهره به مثابه عامل همگونی و یا ناهمگونی با جامعه. حالا این بار در «دیستوپیا»، حسینی با رفتنِ چند گام به جلو، آینده (آیندهای شاید نه چندان دور) را مدنظر قرار داده و دورنمایی اثیری از آن را به تصویر میکشد. در این دیستوپیا بیننده با بخشی از دورنمای پادآرمانشهری روبهرو است که علیرغم اینکه مانند سِلفی امری نیست که همگان درگیر آن باشند، اما همواره فکر و نظر اندیشمندان، هنرمندان و نظریهپردازان را به خود جلب کرده است. آن هم مسألهی بدن و هویت جسمانی انسان در آینده است. انسانی که قرنها به واسطهی بدنش، قوت و تواناییهای آن بر کره زمین مسلط شده، ابزار را اختراع کرده و گسترش داده و توانسته بیشتر عوامل طبیعی را بر طبق میل خود تغییر داده و از نو بسازد، حالا در آستانهی تسلط دستساختههای خودش، یعنی ماشینها و رباتها، بر کار و عرصهی عمومی زندگی، با خطر محدود شدن قابلیتهای جسمانی و به تبع آن فروکاستن از قدرت ذهن، فکر و تحلیل روبهرو است. این دورنما در کنار جنگهای جاری، سیاستهای ظالمانهی حکومتها در قبال مردم و یکدیگر و جهانی که هر روز بیشتر با خودش قهر میکند، شرایط نه چندان روشنی را پیش چشم ما میگذارد. شاید از همین رو است که هنرمند تکههای بدنهایی در حال سقوط و گرفتگی را تصویر کرده. تمام تابلوها روایتهایی از یک تصویر کلیِ هرج و مرج هستند. هرج و مرجی که در آن تنها انسان با سرنوشت خویش روبهروست، برهنه و بی راه فرار. تکهچسبانی (کلاژ) بعضی قسمتهای آثار تاکیدی است بر این حالت سردرگمی، عصیان و آشفتگی. بدنها بر هم و در هم، از همهجا سرازیر شدهاند، بی هیچ پسزمینهای که نشانی از تاریخ و جغرافیا به ما بدهد. این وضعیت، وضعیتی همهگیر است.
استفاده از تک رنگ سرخ برای نقش کردن عناصر از دیگر نکات جالب توجه آثار است. رنگی که (حداقل از منظر نقاش) نمایانگر آیندهی انسان است. آیندهای خونآلود و سرخ. جهان دیگر انگار روی موافقت و صلح را نمیبیند و نبردی دائمی، نبردی پوچ در جریان است که تنها و تنها قربانی میگیرد و نتیجهای نخواهد داشت. این مجموعه از برخی جهات به اسکیسهای داوینچی و برخی دیگر از طراحان و نقاشان رنسانس شباهت دارند. فیگورها حالت طبیعی خود را تا حدی حفظ کردهاند و خطوط بدن و عضلات، طبیعی مینماید. اما این تودههای عضلانی، این نقشهای گرفت و گیر به شدت در هم تنیده شدهاند و این تنیدگی و پیچش، امکان نگاه کردن به زیباییهای جسمانی را از بیننده میگیرد. اینجا دیگر دیدن فرم اهمیت ندارد، بحث بر سر تماشای پیشبینیِ آینده است. تماشای آشوبی تمامعیار از انسانها و برای انسانها.
مجموعهی «دیستوپیا» از انسجام فکری و تصویری دقیقی برخوردار است. عناصر تصویر، کم و گویا هستند. چیدمان و ترکیب هر اثر بیش از دیگری اضطراب و سردرگمیای را که برای من بسیار جذاب است منتقل میکند. دیستوپیا نمایشگرِ لحظهای است از آیندهی بیمحتوای ما، تصویری است از آشوب و سقوط ما و ارزشهایمان.
بیان دیدگاه