اول اسفندماه، هفتمین نمایشگاه از مجموعه سالانهی «چاپهای کوچک نوروزانه» در محل آتلیه چاو در تهران گشایش یافت. شاید بسیاری از شما خوانندگان مانند من با شنیدن چنین عنوانی برای نمایشگاه و محل برگزاری آن، چندان به بازدید ترغیب نشوید. اما برای تجربهها و دیدارهای نو و خوشایند، همیشه بهانهای خواهد بود.
مدتی پیش یکی از دوستانم که به تازگی دورههای آموزش چاپ دستی را در موسسات خصوصی گذرانده، از قبول شدن کارش و حضورش در نمایشگاهی گروهی مخصوص آثار چاپ دستی گفت. بسیار خوشحال شدم و به رسم دوستی در افتتاحیه این نمایش شرکت کردم. آتلیه چاو، میزبان و برگزار کنندهی این نمایش، آپارتمان نسبتاً کوچکی است در طبقه دوم ساختمانی حدوداً چهل ساله در امیرآباد تهران، که چند هنرمند جوان آن را در سال ۱۳۹۰با هدف تمرکز بر مقوله آموزش و گسترش چاپ پایهریزی کردند. آنطور که از اطلاعات سایتشان میشود فهمید، چاو بطور مرتب کلاسهای آموزشی و کارگاه برگزار میکند، از هنرمندان ایران و غیر ایرانی مرتبط برای همکاری استفاده میکند، نمایشگاههای سالانه دارد و بقول معروف برو و بیایی دارد. نمایشگاه امسال چاپهای کوچک با حضور هنرمندان متعددی از ایران، ایتالیا و آمریکا برپا شده و تنوع آثار (بخصوص هنرمندان ایرانی) نشان از اقبال و استقبال جوانان و دانشجویان، نسبت به هنر چاپ و انواع آن است. فضای آتلیه و نمایشگاه خالی از غل و غشهای معمول هنر تجسمی در (حداقل) تهران، با حضور افراد پیر و جوان از گروههای مختلف، متنوع بنظر میرسید. کارها با چیدمانی ساده و پهلو به پهلو، کنار هم به دیوارها آویزان شده بودند و اندازه کوچکشان، بیننده را به جستجوی بیشتر و نگاه دقیق فرامیخواند.
آنچه که آتلیه چاو برگزار کرده، نقاط مثبت و منفی مهمی دارد که برشماری برخی از آنان به روشنتر فضا و سیاستهای کاری موسسات هنری غیردولتی کوچک، و علیالخصوص کارگاههایی نظیر آن کمک کند. اولین نقطه قوت این برنامه، نگاه سالانه و زمانمند آن است که فرصتی رقابتی را برای کار و کوشش هنرمندان فراهم میکند. تنوع بالای آثار و شیوههای آن که خود زمینه را برای تجربهگرایی بیشتر آماده میسازد، درکنار قیمت بسیار مناسب کار هنرمندان ایرانی و همچنین سیار بودن نمایشگاه در شهرهای مختلف ایران از جمله کرمان و کرمانشاه و سفرش به اروپا و آمریکا از دیگر نکات مثبت و مهم برگزاری نمایشگاه «نوروزانه» است. اما در مقابل نداشتن استیتمنت برای نمایشگاه و یا یک متن که گویای خط فکری برگزارکنندگان باشد را میتوان مهمترین نقطه ضعف دانست. عدم توضیح درباره معیارها و شیوهی انتخاب و داوری آثار رسیده به فراخوان درکنار نبود منبع حقیقی یا مجازی برای دسترسی به آرشیو نمایشگاه در دورههای قبل که مانع از یک نگاه همهجانبه و بلند مدت و نقادانه به این برنامه میشود نیز از باقی نقاط ضعف آن باشد. شاید پاشنه آشیل هفتمین نوروزانه که قطعاً چشم و ذهن هر بینندهای را درگیر میکند، تفاوت فاحش قیمت آثار هنرمندان ایرانی و خارجی است. به نحوی که بطور مثال میانگین قیمت آثار ایرانیها ۷۰.۰۰۰تومان و آثار غیر ایرانیان ۲۵۰.۰۰۰ تومان است. البته که نکاتی از قبیل هزینههای معمول برای حملونقل آثار تجسمی و تفاوت سطح کیفی کار اروپاییها و آمریکاییها به نسبت ایرانیها میتواند بهانهای برای این قیمتهای بالا باشد، اما درمورد این نمایشگاه مگر جابهجایی آثار چاپی که با قابشان پانزده در پانزده سانتیمتر هستند چقدر هزینه دارد؟ در حالیکه آفرینندگانشان هم که هنرمندانی نامآشنا و چهرههایی بینالمللی نیستند و چند نفر از ایشان هم در روز افتتاحیه حضور داشتند، میتوانستند به راحتی آثارشان را در کمال آسودگی خاطر دربرابر هرگون آسیب با خود به تهران بیاورند. حال اگر قرار است قیمتها به علت مثلاً تفاوت در سبک و نوع متقاوت باشد، آیا این اختلاف بیش از سه برابری منطقی و در راستای میدان دادن به جوانان هنرمند این نمایشگاه است؟ از این گذشته اگر قبول کنیم که به هردلیل موجه و غیرموجهی این اختلاف باید وجود داشته باشد، آیا همین تفاوت برای نمایشگاههای خارج از ایران «نوروزانه» نیز بطور معکوس عمل خواهد کرد؟ یعنی مثلاً آثار هنرمندان ایرانی با قیمتهای ۵۰ تا ۷۰ و… دلاری عرضه گردند؟ باتوجه به این نکته که لیبل اثر هنرمندان غیر ایرانی به دلار بر روی دیوار رفته است و خود این باعث شناور بودن قیمت خرید برای بازدیدکنندگان خواهد شد، آیا بدیلی برای قیمت آثار هنرمندان ایرانی در خارج از ایران که جبرانکنندهی این فاصله باشد، قابل پیشبینی است؟ این کار، نه تنها نفعی برای برگزارکنندگان نمایش نخواهد داشت (به جز پولی که از فروش بدست خواهند آورد)، بلکه میتواند بطور جدی ضعف اساسی این حرکت خوب باشد. حرکتی که بعلت مستقل بودن و نوپایی، در معرض بسیاری آسیبها و خطرات بالقوهی فضای هنر تجسمی و مسائل مربوط به آن هست.
دست آخر اینکه هستههای مردمنهادی نظیر کارگاه چاو که در یک دههی اخیر خوشبختانه در تهران و سایر شهرها شاهد پایهریزی و رشدشان هستیم، بطور حتم بخش مهمی از نیاز نسل جوان و نوآموز هنرهای تجسمی ایران را برای تمرین، ممارست و آزمون و خطا برطرف خواهند کرد و با قوت گرفتن آن، شاید بتوان شاهد چند صدایی بسیطی در میان هنرآموزان و مدرسان هنر باشیم که به تهییج مخاطبین جهت تغییر در سلیقه و تنوع نگاه، و تشکیل بازارهای (مارکت) فعال و کوچکتر هنر درمقابل غول حراجهای موسساتی و خرید و فروشهای گالری محور خواهد انجامید. مکانهایی که میتوانند و باید صداهایی جدید در فرهنگ و هنر ایران ایجاد کنند و جامعهی ایران را با هنر، بخصوص در شکلهای نوین و امروزی آن آشنا کرده تا هنر در بستر اجتماعی خود به کارکرد حقیقی و همهجانبهاش دست یابد.
بیان دیدگاه