درباره نمایش آثار پونه اوشیدری در گالری هما
خرداد ۱۳۹۵
(۱
طبیعت با تمام مظاهر و ویژگیهایش در نگاهی تاریخی، مهمترین نقش را در زندگی انسان ایفا میکند. طبیعتی که مادر بخشنده و نیروی کشنده، مأمن و مسکن و مایهی ترس و وحشت، پایهی اعتقادات ماورائی، مذهبی و متافیزیکی و در عین حال سر منشأ علوم و مادیگرایی است که قرنها اندیشه و عمل بشر را به خود مشغول کرده است. همین ویژگیهای دوگانه و توأمان طبیعت که آدمی به ضرورت نیاز و استفاده همواره به آن مراجعه کرده و میکند، نمایانگر وسعت و عمق فضای پیرامون ما بر روی کرهی خاکی است. تنظیم و هماهنگی انسان در ادوار مختلف به تبع پیشرفتاش، نگاه و استفادهاش را از محیط دگرگون ساخت. کم کم با گسترش اجتماع انسانی و پدید آمدن جوامع اولیه، با رشد آگاهی و طبیعت و محصولات آن نیز مورد کشف، اختراع و استفاده قرار گرفتند.
این گفتهی مارکس که «تاریخ بشر، تاریخ ابداعات تکنولوژیک است»[i] میتواند به خوبی نسبت رابطه انسان و طبیعت را مشخص سازد. شمارش تغییراتی که محیط در تاریخ و تمدن ما بوجود آورد، از حوصلهی این نوشتار خارج است؛ اما تنها بخاطر آوریم که رودخانهها و زمینهای حاصلخیز اطراف آن موجب یکجانشینی شدند، فن و ابداع نحوهی کشاورزی بخش بزرگی از نیازهای خوراک را رفع نمود، با نگاه و تحلیل پرواز پرندگان هواپیما اختراع شد و… . آنچه محیط زندگی بشر به وی داده و اثراتی که بر او نهاده یکی از اصلیترین پایههای ساخت تمدن، فرهنگ و تاریخ بشری است.
هنر (در معنای عام و نه لزوماً انتقادی و تخصصی آن) نیز از زمانی که انسانها نقش و خطی را بر دیوار غارها و سنگهای کوهستان نقش زدند تا امروز که هنرها با انواع تخصصها، علوم و فلسفه و فنون گره خورده و به صورت منظومهای سهل و پیچیده درآمده، پابهپای توسعهی بشر پیش آمده و در صورتبندی فرهنگ و جوانب مختلف تمدن نقشی اساسی ایفا کرده است. از اولین نقشهای حیوانی بر روی دیوار غار، تا سفالینههای شهر سوخته و آثار عصر مفرغی بینالنهرین تا هنر پیشرفتهی کلاسیک، امپرسیون و… تا هنرهای معاصر، طبیعت همواره وجه و ردی از خود را در آن گذاشته است. حیوانات، گیاهان و درختان، کوهها و سایر مناظر طبیعی چه بعنوان موضوع و مایهی اصلی و چه در نقشهای دیگر در آثار تجسمی حضوری فعال و پر رنگ داشته و دارند. از کارهای هوکوسای[ii] و نقاشیهای کانستابل[iii] و منظره پردازان انگلیسی تا نگاه هنرمندان معاصر ویدیوآرت، عکاسی و سایر رسانهها به محیط طبیعی اطراف، همیشه نسبت بندی ارتباط انسان با محیط و تأثیر و تأثر هر دو از مسایل مهم هنر بوده و هست.
(۲
مجموعهی «بی درد» شامل 16 اثر پونه اوشیدری است. اوشیدری در این مجموعه طبیعت را به نمایش میگذارد، طبیعتی منفعل، انتخاب شده و جدا افتاده از بدنهی اصلی محیطش. آنچه از گیاهان به مخاطب نشان داده میشود برشهایی از یک کلیت واحد است. برشهایی جزیی که خود نیز مانند آن کلیت، به بخشها و مدلهای کوچکتری قابل تقسیم است. شاخهها و تنههایی تکرنگ، خاکستری، ساکن، گویی تنها دغدغهشان گسترش و تکثیر بوده است. این تصاویر از پویایی کمتری نسبت به حقیقت طبیعت برخوردارند و پس زمینهی آنها، تا حدودی جور رنگمایههای گیاهان را به دوش میکشد. البته رنگهایی نه کاملاً مطابق با طیف رنگی گیاهِ موضوع تصویر، بلکه پسزمینهای مانند طرحهای ابر و باد نگارگری که به میزان زیادی ساده سازی و انتزاعی شده است. شاخهها اکثراً در خالتی خمیده و تکیده قرار دارند، گویی دیگر رمقی برایشان باقی نمانده و میل به سقوط و خشک شدن دارند. و درست در همین لحظهی حساس است که هنرمند وارد عمل شده و آخرین لحظات شکوفایی و رونق گیاه را ثبت میکند. البته این ثبت با کار نقاشان اروپایی رومانتیک، امپرسیون و واقعگرای طبیعت پرداز متفاوت است . گاه در برخی پرداختها اشتراکاتی دیده میشود.
اوشیدری انتظار معمول بیننده را از تماشای عناصر سبزینه دار، گلها و بطور کل گیاهان مورد پرسش قرار داده. او میپرسد آیا صرفاً بخاطر رنگ و ویژگیهای رنگی گیاه، ما آن را زیبا میپنداریم؟ با زدودن عناصر رنگی، توجه به ساختمان و فرم گیاهان نیز میتواند معیاری برای زیبا انگاشته شدن گیاهان باشد؟ دید ما نسبت به یک گیاه بدون سبزینههایش، خاکستری و در فضایی معلق چطور خواهد بود؟ وی از پس تصاویر این مجموعه، به این پرسشها پاسخی نمیدهد و قضاوتی نمیکند وتنها به تشریح و تصویر وضعیت میپردازد.
این نوع از مواجهه را میتوان از بعضی جهات با جریان اولین عکاسان و دانشمندان علوم گیاهشناسی مانند آنا اتکینز و کارل بلوسفلت نیز مقایسه و هم ریشه نمود. گیاهانی جدا افتاده از ریشهها، گلدان و یا خاک باغ و باغچه. انبوه و متراکم اما بدون حس، بدون آن بار عاطفی و عموماً مثبتی که ذهن ما از دیدن گیاهان انتظار دارد. تودهای مانند مردم بی روح کلانشهرها، مهاجران، آدمهای سردرگم زمان ما که تنها از جایی به جای دیگر نقل مکان میکنند و مانند قطعهای کلاژ شده روی یک سطح دیگر بی مناسبت و تناسب مینشینند.
انتقالی که همانطور که از نام نمایشگاه برمیآید بدون درد است، اما برای مقطعی کوتاه. سطح آرام و بی رمق تصاویر این تکههای بی سر و دست، انتقالهای بدون درد، زنگ خطری را به صدا درمیآورند. آشوب و طوفانی که آرام آرام از پس خاکستریها، و سرخها، برگها و ساقهها سربرمیآورد.
از جمله تکههای بی سر و دست و ارتباط، میتوان به چیدمان سبزهها اشاره کرد. وصلهای ناجور که هماهنگی و یکدستی آثار را به هم میریزد. از آن جهت که تابلوها ما را به فضایی مملو از ذهنیات معلق وارد میکند که برحسب نوع نگاه و برداشت، میتوان به روایاتی گوناگون دست یافت. اما چیدمان عینیتی است در تضاد با دیوارها و تمام آن نقشهی ذهنی حاکم بر فضای «بی درد»، که تنها یک قصه را پیش میکشد. سبزههایی که از یک ماه پیش از نمایش رشد داده شده و انگار تنها برای پر شدن فضای سالن بوجود آمده.
به هر روی کارهای پونه اوشیدری مملو است از نگاه غیر معمول به محیط اطراف ما، نگاهی جزء نگر و حساس که به مُدهای عرصه تجسمی تن نداده و با چشمی تیزبین، به کاوش گوشه کنارهای طبیعت میپردازد؛ حتی اگر این طبیعت در ابعاد آپارتمانی وجود داشته باشد.
[i] ) نقل به مضمون از نظریه تاریخ فلسفه کارل مارکس
[ii] ) Katsushika Hokusai 1760-1849
[iii] ) John Constable 1776-1837





بیان دیدگاه