به بهانه نمایش آثار اخیر شهریار حاتمی در گالری آران
دیماه 1394
به قول دوستی، تاریخ نقاشی قدیمیترین و حجیمترین تاریخ بشر است[1]. سخن گزافی نیست اگر جمله را اینطور بنویسیم که مقوله تصویر و ثبت آن، اولین نشانهها و رگههای تاریخ انسان هستند. بشر از زمانی که کمر راست کرد و به بیرون از غارها سر کشید و با پدیدههای مختلف آشنا شد، شروع به ساخت تصویر و ثبت آن کرد. دغدغهی اولیه انسان استفاده از تصویر به عنوان مفهومی ماورایی و مقدس و پس از آن راهی ارتباطی بود و کم کم با کسب مهارت و پیشرفت در دریافت و ادراک تصویری و قویتر شدن چشم و ذهن (همزمان با پیشرفت تمدنهای اولیه فیالمثل)، تصویر نیز به شبکهای گسترده از دادههای مفهومی تبدیل گشت. اطلاعاتی که نه تنها بار مذهبی، روحانی و ارتباطی داشتند، بلکه جنبههای دیگری نیز به آن اضافه شده بود. جنبههایی نظیر پرداختهای تصویری، استفاده از مواد متفاوت جهت نگارش آن، به وجود آمدن زبان و لحنهای مختلف در آفریدن تصاویر و بطور کل هر آنچه که امروزه آن را بتوان یکی از شاخصهها و معیارهای هنر و نشانی از آنچه برای مردمان گذشته در ارتباط با تصویر مهم بوده است، به شمار آورد. با کسب این مهارتهای دیداری در انسان، طبعاً نحوههای بسیار مختلفی نیز برای ثبت (کشیدن، نقش زدن) تصویر نیز به وجود آمد.
اینجا (از نظر معرفتی و نه لزوماً بررسی تاریخی) جایی است که نقاشی منبع تغذیه خود را مییابد. لااقل یکی از مهمترین دلایل و ریشههای مدون شدن و پیشرفت هنرهای تصویری، پیشرفت ما در شناختن اطرافمان و در عین حال شناخت ظرفیتهای خلاقه ما بوده است. نیاز ما به ثبت آنچه که میگذرد، ابتدا از طریق تصویر و سپس کلام و نوشتار نمایان شد و تا اینجا که هزاران سال از این قدم گذشته است، مفهوم «نقاشی»[2] با تمام حوادث و اتفاقاتی که از سر گذرانده همچنان معنی دارد و پابرجا ایستاده، رشد کرده، یاد گرفته و یاد داده است. نقاشی به گمانم (در کنار شعر) جزو مفاهیمی است که چندان در بند انفعال نیفتاده و در نگاهی تاریخی سازنده است. زبانی است خالص که نه در مقابل استفاده کنندگانش سر تعظیم خم کرده بلکه گاه توانسته حکم کند و ارابهی تفکر ما را در دست بگیرد. تنها قیاس دو یا سه سبک، شیوه و یا گونهی نقاشی با یکدیگر سندی بر این مدعاست. نقاشی و به تبع آن نقاش (فاعل) و نقش (تصویر، مفعول) منظومهای را میسازند که یکایک عناصر آن فی نفسه فعال و پویاست؛ شاید بیشتر از بسیاری شاخههای دیگر هنر!
نقاشی بلاواسطه با دیدن سروکار دارد. دیدن را میتوان به نوعی مهمترین حس از حواس پنج گانه بشری به حساب آورد؛ زیرا که با استفاده از آن انسان به درک مختصات اولیهای از جهان اطراف دست یافت. نقاشی با عمل دیدن در ارتباطی تنگاتنگ و جدا ناشدنی است، و خود دیدن نیز با مقولاتی نظیر ذهن، دریافت، تاثیر و تأثر(Impression) و تحلیل در تبادل است. سیر تاریخ نقاشی نمایانگر اهمیت این حس است. از یافتن پرسپکتیو و انواع آن و ساختارهای تحلیل ذهن و چشم و ارتباط آنها، تا ابداع و تبیین انواع دستگاهها و شیوههای خوانش بصری و تلاش و تجربهی هنرمندان نقاش، طراح، تصویرگر و دانشمندان برای پیشبرد و تعریف و بازتعریف علوم نوری و بصری، همه و همه نمودار اهمیت این حس و جایگاه دیدن در نزد انسان دارد. دیگر حساب بحث دیدن و ورای آن در هنر حسابی است سوا و محوری. همین عمل موجب پیشرفتها، کشمکشها و تحولات اساسی هنرهای تجسمی مانند نقاشی، طراحی و مجسمهسازی تا به امروز شده است.
شهریار حاتمی در آثار اخیرش به طور مشخص به امر «دیدن» میپردازد. وی از لایهی اولیه نقاشی گذشته و نظرها را به پشت صحنه جلب میکند. اگر تمامیت تصویر و کلیت رواییِ نقاشی را از دید مخاطب (چه مخاطبین عام نقاشی و چه حرفهای) لایهی اول یک نقاشی فرض کنیم و فن، تکنیکها و شیوههای بیان را لایهی دوم؛ هنرمند در این آثار مستقیماً به سراغ دومین پرده رفته و آن را برایمان کنار زده است. در برخی از آثار، نقاشی به جزئی از یک چیدمان بدل گشته که دیگر به تنهایی قادر به توصیف خویشتن نیست. به این منظور که اثر نقاشی شده به خودی خود دارای نوعی انفعال و ایستایی است. و عواملی نظیر حضورش در چیدمان، نوع چیدمان و حتی شکل هندسی سطح نقاشی شده نیز جزئی از خود نقاشی به حساب میآیند. این نکته در دو اثر «بِخون» و «یان فان ع.» به خوبی نمایان است. «بِخون» دیگر یک نقاشی صرف نیست، چیدمانی است خودنابودگر[3]. با هر بار حرکت گهوارهای، سطح نقاشی در خطی مرکزی خراشیده شده و به نابودی نزدیک میشود. گویی هنرمند خود، نقاشی و روند هنرش را به ورطهی نابودی میکشاند و پایان کار را در این خراشیدن ذره به ذره و مرگ تدریجی میبیند. تصویری که با ظرافتی خاص و حتی افراطی تولید شده، با همان ظرافت و آرامش هم در حال نابودی است. این حس در اثر «مشق سقوط» هم به خوبی قابل مشاهده است. این کار که خودنگارهی نقاش درون یک پنل سه لتی با دو آینهی محدب و مقعر است، چهره حاتمی را در حالتی بیمارگون، مشوش و رو به زوال نشان میدهد. اصل مفهوم و تکامل بصری کار آنجا به وجود میآید که مخاطب با نگاه در این آینهها تصویر مرکزی را با اعوجاج و خطاهای بینایی همراه میبیند و این اتفاق بر حس تشویش حاکم بر کار به شدت میافزاید. در نقاشی «یان فان ع.» که اثر مشترکی با باربد گلشیری است، جانمایی و پرسپکتیو نقش محوری را ایفا میکند. تصویر نقاشی شده نیز غریب به نظر میآید. فضایی شدیداً گوتیک[4] و وهم انگیز، که در آن مردی روبهروی تابلوی «مریم مقدس و مسیح»[5] اثر یان وان آیک[6] به حالت شکنجه به صندلی بسته شده و در تالاری بزرگ گویی تا ابد محکوم به تماشای این اثر نقاشی است. شاید در این کار با شوخی رندانهای از طرف هنرمندانش طرف باشیم، که سرنوشت کند و کاو در تاریخ نقاشی (هنر) محکوم شدن به رویارویی و تماشای بیپایان همان موضوع است؛ تولید همان چیزی که چندین قرن پیش تولید شده و تکرار این چرخه!
حاتمی در این نمایشگاه دو دستاورد مهم را از خلال آثار خویش به نمایش میگذارد. اول همین مکاشفه در باب دیدن و طرز نگاه به کل روند نقاشی است که بالاتر به آن پرداختم و دوم بازخوانی و بازتابی کلی از نقاشی اروپایی در سدههای 15 تا 18 میلادی است. بازنمودی که حتی در جاهایی به طعنه نیز میگراید. یک نوع شوخ طبعی همراه با گزند، تلخی و گروتسک[7] در اکثر آثار این هنرمند به چشم میخورد. به خصوص در نقاشی- چیدمان «بر اثرِ بروگل» که باز نقاشی است از نقاشی پیتر بروگل[8] با نام «کوری عصاکش کور دگر»[9]. این تولید مجدد بر روی صفحهای دایرهای انجام گرفته که با نگاه به خود صفحه، تصویری کش آمده از نقاشی اصلی را میبینیم. وسط این صفحه آینهای دایرهای نصب شده که با نگاه به آن، آنهم از فاصلهای معین تصویر به شکلی درست و قابل رویت درمیآید. انتخاب این نقاشی برای اجرای مجدد به این صورت هم درخود طنزی دارد. یک اثر مهم و معروف تاریخ نقاشی مربوط به قرن شانزدهم که موضوع آن نیز در فرهنگ اصطلاحات ما نیز کاربرد دارد! کوری عصا کش کور دگر شود. فرم دایرهای اثر هم بیننده را به گردش حول آن فرا میخواند و به این ترتیب هنرمند ما را با اثری رها شده، بدون پایان و خاص مواجه میکند که خودمان باید به کشف روابط حاکم بر آن نائل شویم و جواب این معما را بیابیم. دیگر نکته طنز آلود این اثر در مفهوم نقاشی است؛ استعارهای که وضعیت امروز جامعه و فرهنگ عمومی را نیز میتواند شامل شود؛ وضعیتی آشفته که از عدم دقت در دیدن و حتی عدم وجود این شاخصه برمیآید. همانطور که حاتمی در نوشته کاتالوگ نمایشگاه نیز آورده است، مجموعه موضوعات دخیل در این آثار چشم اندازی از موضوعات روز جامعه با استعارات خاص تصویری تا دغدغههای نقاشانه و تصویری شخصی را شامل میشود. تنوع این موضوعات و شیوههای ارائه دینامیک و پویایی مطلوبی را به مجموعه بخشیده که دیدن آثار را در کنار هم لذت بخش میسازد. حضور و کشف تضادهایی که گاه در نقش مکمل یک تصویر کلی نیز عمل میکنند.
[1] ) میدانم که بسیاری از مورخان و هنرشناسان این مفهوم را با بیاناتی دیگر مطرح کردهاند. صرفاً چون در چند روز اخیر این بحث در جریان بود، بدین صورت نقل شد.
[2] ) نقاشی به عنوان یک عمل روحانی و معرفتی که موجب رمزگشایی جهان و ارتباط میان آدمیان شد. نه لزوماً نقاشی به عنوان یکی از شاخههای هنر.
[5] ) Virgin and Child with Canon van der Paele- 1436
[6] ) Jan van Eyck: نقاش فلاندری قرن پانزدهم میلادی و از مهمترین نقاشان تاریخ در پرداخت به مفاهیمی مثل پرسپکتیو و سمبل گرایی است.
[7] ) Grotesque
[8] ) Peter Bruegel the Eldar: نقاش معروف هلندی در عصر رنسانس. وی به خاطر پرداختن به مضامین زندگی روستایی و طبیعت شهرت دارد.
[9] ) The Blind Leading the Blind




بیان دیدگاه