حتی تو، بروتوس؟[1]
چند گزاره درباره نمایش آثار ساره قمی در گالری آتبین
پاییز 1394
- «تاج» یعنی بالا، بالای هر چیزی، بالا نشستن و والا بودن و قادر بودن. قادر هم یعنی آن کس که قدرتی دارد و میتواند کاری انجام دهد.
- مصدر قدرت همیشه بالاست؛ آن بالای هرم. صدر و رأس مجلس، جدول و یا مجموعه. قدرت هیچگاه از پایین صادر نمیشود. اگر هم هم صادر بشود با توجه به درونمایهی خودش (یعنی نفس قدرت) به بالا میآید و مصدر را در اختیار میگیرد. صدای قدرت میتواند از طبقات و لایههای زیرین باشد، اما برای به کرسی نشستن و اجرایی شدن و…، باید به رأس بیاید.
- تاج را بر سر مینهند. تاج بر سر گداشتن همان مشروعیت دادن است! تاج همان دست قدرت است که بر سر شخص فرود میآید و او را برتر از اطرافیانش میسازد. تاج بر سر گذاشتن درست عکس خاک بر سر نشستن است. کسی نمیخواههد خاک بر سرش گذارد (مگر درویش و امثالهم)، ولی همگان میخواهند تاجی بر سر گذارند و حرفشان برشی داشته باشد.
- «خار». اول از همه گل، توامان با خار در ادبیات و ضربالمثلهای فارسی به کار میآید. خار و خوار در لفظ تفاوت آوایی با هم ندارند. خار و خوار شاید با کمی تخیل، به هم ارزی معنا و کاربری در گفتار برسند!
- خفت و خواری، زبونی و فرودستی آن چیزی است که درست در نقطه مقابل صفات دارندهی تاج میایستد!
- سابقهی تاج خار به روم باستان نیز میرسد، آنجا که برای مسیح تاجی از خار میآورند و بر سرش میگذارند تا بر وی بخندند و مضحکهاش گردانند؛ اما پس از وی، این تاج به یکی از مهمترین نمادهای مسیح و مسیحیت و نشانگر یکی از روزهای سخت و مقدس تاریخ ادیان تبدیل شد. نشانی بر معصومیت مسیح.
- اکنون اما تاجی که از خار باشد، خواری برای آنکه تاج بر سر مینهد، میآورد! چون در این عصر دیگر مناسبات قدرت در حال تغییر هستند و تاج نهادن، الزاماً حقانیت را بهمراه ندارد. که حتی در بسیاری موارد وارث تاج بودن نشان استبداد و خودکامگی بوده است.
- مفهومی مثل «تاج خار» را اگر از خلل درک و بیان هنرمند و خارج از ارجاعات و استعارههای آشنا نگاه کنیم، آنگاه مسأله مرگ بعضی از شخصیتهای تاریخی و داستانی نیز تفاسیری نو میپذیرند. به قدرت رسیدن و مرگ ژولیوس سزار بر همین اساسِ تفسیر قابل شرح است. از قدرت گرفتن تا خودکامگی و کشته شدنش به دست همراهان و سناتورهای روم! آنانی که خود، سزار را به این مقام رساندند و درنهایت تاجی از خار و خنجر بر سرش نهادند.
***
آثار این مجموعه در وهله اول نمایانگر برخورد دوگانهی ساره قمی با مقولاتی مانند جواهر و حجم سازی است. جواهری که بر طبق عادت چشم، ذهن و فرهنگ باید زینتبخش و مزین کننده افراد باشد، با حفظ همان زیبایی (و بعضاً ریزه کاریها) حالا خطرناک، تند و حتی اگزوتیک شده است. و همچنین حجم سازی (مجسمه سازی، چیدمان) که با ساخت جواهر درآمیخته و هر دو بر هم تأثیر گذاردهاند. تیغِ دو لبهی این آثار، هم صاحبان تاج و قدرتمندان را هدف گرفته و هم بینندگان و زیردستان را. هم از نظر تاریخی و ارجاعات به هنر و سیاست، هم از منظر متن و تن خود آثار که دارای هویتی حداقل دو وجهی هستند.
خشونت در آثار قمی پنهان شده، اما نه به تمامی. بخش عظیمی از این خشونت در زیر لفافهی زیور پنهان شده اما با نزدیک شدن به آن، خود را نشان میدهد و از پشت پرده بیرون میآید. تیغها، خنجر، سرنگ و بسیاری نشانههایی که بالقوه و بالفعل موجب خشونت هستند به مخاطب نشان داده میشود. مواجهه با خشونت و مصادیق آن در تاجها را میتوان نوعی از فاصله گذاری برِشتی و شوکآور محسوب کرد. هر دو، عمل بیگانهسازی را در خود دارند. قمی در این مجموعه ما را در نقطهای کلیدی با آثارش بیگانه میکند. این فاصلهگذاری و بیگانه سازی موجب میشود تا بیننده نتواند بر اساس عواطف و پیشفرضهای خویش با اثر ارتباط عاطفی بگیرد. درست مانند اتفاقی که در تئاترِ روایی[2] رخ میدهد. لحظهای که انتظار داریم در میان این مفتولهای برنز، استیل و برنج نگینی از الماس، طلا و یا گوهری گرانبها باشد؛ ناگاه چاقو، تیغهای کاتر و یا شیئی خطرساز را میبینیم. نگینهایی که همراه داشتنشان دردسر آفرین است، چه رسد به استفاده از آنها بعنوان سلاح و غیره. به همین دلیل ارتباط با آثار ارائه شده از راههای کلیشه و معمول، ارتباطی نه لزوماً عاطفی و آشنا، بلکه نگاهی دیگر را طلب میکند.
مجموعه «تاج خار» قطعاً یکی از نمایشهای خوب و فکر شدهی پاییز امسال بوده است که در آن تکلیف هنرمند با خود و مجموعهاش مشخص بود و همینطور بدنهی آثار جدای از سازندهاش با ما به گفتگو مینشستند. گفتگویی از جنس و چکیدهی تاریخ، سیاست و هنر.
[1] دیالوگ ژولیوس سزار در لحظهی مرگ به یکی از قاتلیناش به نام بروتوس. برگرفته از نمایشنامه «ژولیوس سزار» اثر ویلیام شکسپیر
[2] شیوهای در نوشتن نمایشنامه و ساختن نمایش که با تکنیکهایی مخاطب تئاتر را به همفکری با اشخاص به جای همدردی و قضاوت عاطفی فرامیخواند. برتولت برشت و اروین پیسکاتور از سرآمدان این مکتب تئاتری بودند




بیان دیدگاه