WORKS
TEXT
PHOTOGRAPHS
BOOKS
ABOUT
LINKS
CONTACT

یادداشتی درمورد چیدمان «به زودی» اثر محمد رضایی ‌کلانتری، رسول کاظمی و حامد دهقان

این یادداشت پیش‌تر در شماره دوم مجله «هنرآگه» ویژه آذرماه 1394 به چاپ رسیده است.

مقدمه و خبر:

وضعیت هنر تجسمی بیرون از تهران اصلاً خوب نیست. نه اینکه حالا تهران کعبه آمال باشد، اما هرچه هست (تا آنجا که می‌دانم) بیش از 140 مجوز گالری و فضای آموزشی نمایشگاهی در پایتخت وجود دارد که اگر نیمی از آنها هم فعال باشد، غوغاست. بحث من اینجا کمیتی است و کیفیت‌اش بماند برای مجالی دیگر. این اعداد را با شهری مثل اصفهان قیاس کنیم که از مجموعه گالری‌ها و فضاهایی که دیدم، تنها 3 گالری از استانداردهایی برخوردار و به فعالیت مستمر مشغولند. نگاه کنیم به شهر ساری مرکز مازندران که شهری است پیشرفته و به نسبت جمعیت، امکانات شهرنشینی بالا و خوبی را در خود جای داده است. چرا ساری؟ چون در هفته‌ای که گذشت یک گالری در این شهر به نانوایی تغییر کاربری داد! ساختمانی که مختص فضای هنرهای تجسمی طراحی و ساخته شده بود حالا به یک نانوایی تبدیل شده.

واکنش:

آخرین روز کاری این گالری با نمایش چیدمانی از رسول کاظمی، حامد دهقان و محمد رضایی کلانتری تحت عنوان «به زودی» همراه بود. هنرمندان این پروژه، دیوارهای گالری را با اسامی هنرمندانی که در آن نمایشگاه بر پا کرده بودند، پر کردند. بدین ترتیب که بر روی هر جای سوارخِ میخ بر روی دیوار، نام یک هنرمند را که برچسب نوشته بودند، چسبانده و روی چسب را با میخ می‌پوشانند.

«به زودی» همینقدر که ساده و سرراست به نظر می‌رسد، محکم، استوار است و می‌توان خوانش‌های متفاوتی را از آن انجام داد. اول اینکه در آثار و پروژه‌های مکان‌ مند (Site Specific) نوع برخورد و کنش هنرمند با فضا اهمیت فراوانی دارد، شناخت نسبت هنرمند و فضای اثر می‌تواند مهم‌ترین جنبه در برخورد با این نوع آثار باشد. هنرمندان پروژه‌ی «به زودی» با بهره‌گیری از نام هنرمندانی که طی 2 سال فعالیت این گالری در آن نمایشگاه‌های گروهی و انفرادی داشتند و تبدیل به بخشی از تاریخ گالری شدند، به نوعی نقش خود را نه فقط به عنوان مجری اثر بلکه به عنوان راوی نیز مطرح کرده‌اند. البته که هر اثر هنری می‌واند جنبه‌ای از روایتگری را نیز در خود داشته باشد اما در اینجا عنصر روایت، حالتی دراماتبک به خود می‌گیرد. با حضور دوباره این اسامی اما این بار بدون حضور فیزیکی صاحبان این نام‌ها، کار گالری برای همیشه به پایان می‌رسد. اسامی کسانی که حتی ممکن است چندین نفرشان اطلاعی از وضع کنونی این مکان نداشته باشند.

دومین منظری که می‌توان از آن به کار نگریست، متن چیدمان است. این چیدمان اثری است هوشمندانه که می‌توان آن را جزو آثار مینیمالیستی به حساب آورد. مینیمال از آن جهت که کمترین دخل و تصرف در فضا انجام شده و حتی ایده بر اجرا پیشی می‌گیرد. جز یک تابلوی نئون که پشت شیشه ورودی گالری عبارت coming soon را نشان می‌دهد و یک نان بربری ماشینی، باقی کنش هنرمندان بر روی ترک‌ها و جای میخ دیوارهاست. آن هم با برچسب‌هایی که نام افراد روی آن ثبت شده. انگار خود این اسامی، آثاری هستند که روی دیوار می‌روند تا آخرین بار نمایشگاهی ترتیب داده باشند. نه از آثار مربوط به حوزه هنرهای تجسمی، بلکه از پدیدآورندگان هنر و نام‌هایشان. گذاشتن یک نان در ورودی فضا برای من تنها نقطه‌ی ضعیف کار به نظر می‌رسد. زیرا که توازن اتمسفر متحد و به شدت ساده سازی شده کلمات و لغات بر روی تابلوی نئون و دیوارها به واسطه‌ی این عنصر که گویی وصله‌ای غیر لازم است، به هم خورده است.

موخره:

قطعاً خود این تغییر کاربری دارای طنزی ظریف است. تقابل دوتایی اسامی و مفاهیمی مثل گالری و نانوایی، هنر و نان، سرمایه نیمه کلان و پول در گردش و… . بیشتر بنیادهای فرهنگی هنری و گالری‌ها، همواره با مشکلاتی نظیر بودجه، سرمایه گذار و حامی و مسائل مالی نظیر این درگیرند در حالیکه یک مغازه نانوایی در قالب شهری و نه صنعتی، بُرد مالی محدودتر و بالطبع دغدغه‌های متفاوتی دارد. اصلاً منکر وجود و گسترش نانوایی و اصناف دیگر نیستم، زیرا که حداقل در یک نگاه کاملاً سطحی این نان است که مردم را سیر می‌کند نه هنر! نانِ هنر جایی دیگر که به سختی تأمین می‌شود و برقرار می‌ماند. هنر از این منظر می‌تواند ذهن مخاطب را سیراب کند و احساس و عواطف آنان را به خود معطوف کند. در نهایت اینکه این تغییر کاربری در شهری که با کمبود فضاهای نمایشی و فرهنگی روبه‌روست، از ظرایف روزگار ماست.

بیان دیدگاه