WORKS
TEXT
PHOTOGRAPHS
BOOKS
ABOUT
LINKS
CONTACT

آنچه که ما به عنوان خوشی از آن یاد می‌کنیم و اصلاً با آن سر کِیف می‌آییم، حاصل رنج است. رنج‌های مادی و روحی معنوی. نمی‌خواهم لزوماً همه چیز را با هم پیوند بدهم، ولی خب بخش عظیمی از سرخوشی، ماحصل رنجش است.

سر خودمان را شیره میمالیم تا دمی خوش باشیم و همین شیره اصلاً خودش موجبات نشئگی است و مایه‌ی خلسه! موجبات سنگینی چشم، گوش و بعضاً دهان نیز هست. مایه‌ی خلاصی از دیدن، شنیدن و فهم آن چیز که آزار دهنده است و ویران‌گر ذهن و فکر ما. اکثراً در زمان‌هایی به این شیره پناه میبریم و زیر کرسی نسیان‌های موقت جا خوش می‌کنیم. این بازی نیز چندان دوامی ندارد زیرا که بازگشت یاد و رنج این بار سخت و شدیدتر خواهد بود و ویرانی اش در روح و زندگی کرسی نشین بی پایان خواهد بود.

 قد هر آدم به اندازه‌ی فهمی و درکی است که دارد و  یکی از سرچشمه‌های این مایه، رنج است. رنجی که روزمره نیست، اما روزانه است؛ شاید عمیق نباشد و فلسفی، اما مداوم و مستمر است. حق و حقیقت را دیدن و فهمیدن و با آن زندگی کردن، این احساس را در پی دارد و آن را قوام و دوام می‌بخشد. بگذریم از جوانیِ ورتر و از این دست که بر پیشانی ادبیات می‌درخشند و با سوختنشان، خود مکاشفه کنند و ما هم از پی کاتارسیس حاصله از آن سوز و این گداز، چند میلیمتری قد بکشیم. بارها فکر کرده‌ام که همین آدمهای فیلم و رمان‌ها، قهرمانان و شخصیت‌های اصلی در دنیای هنر و ادبیات دارای روند تکامل و رشدی هستند که اگر تنها نیمی از آن در زندگی هر کدام ما بود، یقیناً جامعه‌ی بهتری می‌داشتیم. اصلاً (شاید) یکی از دلایل این نوع پرداخت شخصیتی و روند تحول فکری و عملی آنان همین است که نویسندگان و خالقان شان، از اطراف خود، آدمها و مناسباتش ناامید گشته و در سری که به جیب مراقبت فروبرده‌اند، چنین شخصیت‌ها و داستانهایی را طرح کرده و به تصویر کشیده‌اند.

نگاه کنیم به زندگی خودمان در روزمره و حوادث (نه لزوماً به معنای منفی آن) و روند زندگی خویش. هر بار که به گذشته و حتی حال نگاه می‌کنیم و شرمسار و خجل می‌شویم و رنج و غم می‌بریم (اگر بشویم و ببریم که بُرد کرده‌ایم)، قدمی به جلو برداشته و تا حدودی در راه تطهیر اخلاقی خویشتن همت گماشته‌ایم. منظورم از تطهیر اخلاقی پیگیری شیوه و منش خاصی برای رسیدن به مدارج بالای تهذیب نفس و درستکاری نیست. بیایید تنها معیارهای عمومی اخلاق در یک جامعه‌ی نیمه پیشرفته را در نظر بیاوریم؛ معیارهای اخلاق شخصی در نسبتش با اجتماع. با این اوصاف حتی اگر به گوشه‌ای بخزیم و هیچ کاری نکنیم نیز، باز موفقیتی کسب کرده‌ایم. واضح است که دست به عمل نزدن نوعی انجام عمل است. گاه انفعال سبب می‌شود تا در موقعیت سکون بیرونی، فعالیت‌هایی را درونی سازی کنیم. فکر کردن و روبه‌رو شدن با حقیقت خویش آنقدرها کار سختی نیست؛ قسمت سخت ماجرا، پذیرش و مقابله با آن نقاط تاریخ شخصیت و کردار ماست که از هر سیاه‌چاله سیاه‌تر است و بسی دردناک! انفعال اگر مثبت و از سرِ حقیقت و فکر باشد، می‌توان تاریخ خویش را بازخوانی کرد و به رویارویی با رنج حقیقت پرداخت. از پس درک و انس گرفتن با چنین رنجی است که شادمانی و خوشی (نسبتاً) پایدار پدید می‌آید.

بیان دیدگاه