WORKS
TEXT
PHOTOGRAPHS
BOOKS
ABOUT
LINKS
CONTACT

یادداشت درباره نمایش آثار اخیر محمد خلیلی در گالری اُ

آبان  1394

در سینما و ادبیات گونه‌ای هست که آن را خیلی دوست می‌دارم. ژانری از فیلم‌ها، رمان و داستان‌ها که با نام «پاد‌ آرمانی»[1] شناخته می‌شوند و زمینه داستانی و روایت آنها، مربوط به زمانی آرمانی، یا به تعبیری دقیقتر پسا آرمانی است. برهه‌ای از تاریخ در آینده که قرار بود همه چیز در بهترین وجه خود و اتوپیایی باشد؛ والاترین صورت و شکل هر پدیده و موضوعی مانند جامعه‌ی آرمانی، ظهور و حکومت ابرانسان و… . اما آنچه به وجود آمده زمینی برهوت، طبیعتی ویران شده،  جامعه‌ای بسته و تحت سلطه‌ی حکومت و فردی توتالیتر و دیکتاتور، و یا حکومتی جنگل مآب و بی قانون است. نه از ابرانسان خبری هست و نه حتی از انسان معاصری که امروزه وجود دارد. همه چیز تاریک و تاریک نگرانه است و کورسوهای امید نیز در حال فنا هستند.

فیلمهایی مثل مجموعه‌ی «سیاره میمونها»[2]، «مکس دیوانه»[3]، «متروپولیس»[4]، قسمت هایی از فیلم «هوش مصنوعی»[5] و «2001: یک اودیسه‌ فضایی»[6] و رمان‌هایی نظیر «ما»[7]نوشته یوگنی زامیاتین، «دنیای قشنگ نو»[8] از آلدوس هاکسلی و «451 درجه فارنهایت» [9]از ری برد‌بری نمونه‌هایی از وضعیتهای ژانر پادآرمان‌شهری هستند.

در کنار زمینه‌ی مکانی و شاکله‌ی روایت این آثار، آنچه علاقه‌ام را چند برابر می‌کند ارائه و حتی عدم ارائه‌ی تصویر از حاشیه و حاشیه نشینی و مفهوم مطرود، در مقابل متن و اجزای اصلی است. تقابلی میان مرکز و کناره که گاه صورت میگیرد و خود دارای جایگاهی برای پایان بندی و اوج گیری ماجرا می‌شود و بعضاً نیز بدون پرداخت‌های متنی و تصویری، از کنارش عبور می‌کنیم. این حواشی چیزهای عجیبی در خود دارند. رانده شده‌گان و مطرودان، انسانها و مکانهایی رها شده که رو به نابودی دارند و تنها به نمادی از آنچه که بود و قرار بود بشود، تبدیل گشته‌اند.

آثار محمد خلیلی در مجموعه «مکان تهی» به اعتباری، بازخوانی و بازنمایی همین حاشیه است. البته حاشیه‌ای که میتواند از مرکزی متفاوت نسبت به فضای پاد آرمان‌شهری منشعب شده باشد. پس‌زمینه و محیط طراحی‌‌های خلیلی در درجه اول نمایشگر مکان‌هایی رها شده است. جغرافیایی پسا صنعتی که هیچ نشانی از سکونت در آن دیده نمی‌شود؛ تنها دکل‌ها، منابع آب، لوله‌ها و فنس‌های حصار نماد دستکاری انسان هستند. این چشم‌اندازهای تک فام (منوکروم) هیچ مشخصه‌ی جغرافیایی ندارد و می‌تواند همه جا باشد . در عین حال هیچ‌ کجا. رنگ آسمان تفاوتی با زمین ندارد و نور دلمرده‌ی یک دستی بر آن پهن شده که مانند لباسی بر تن زمین کشیده شده و گویی هر دوی آنها مات و مبهوت و اندوهگین هستند. تک نگاری یک منبع آب و یا فردی که با کمری افتاده مشغول تماشاست نوعی از دلهره و ترس پسا رستاخیزی[10] را تصویر می‌کند. ترس از پایان همه چیز، پایان بی هدف و همراه با شکست ما و هر چیز که ساخته و رشد داده‌ایم.

شخصیتهای این مجموعه نیز از هرگونه هویت تهی هستند. جنسیت آنها تنها به واسطه‌ی لباس‌شان قابل تشخیص است. کاری صورت نمی‌دهند، آنان نیز مبهوت و سرگشته‌ در کادرها ایستاده مشغول ورانداز کردن مخاطب، اسکلت‌های فلزی یا دکل‌ و حصارها هستند. آدم تنها است و چیزی برای تعریف کردن ندارد، زیرا که قصه‌ای برای بازگو کردن باقی نمانده.

سرگشتگی، ناامیدی، بهت و نابودی از جمله عواطفی هستند که تماشای مجموعه‌ی «مکان تهی» به آدمی منتقل می‌کند. این دریافتها خود تحت تأثیر تصویر ذهنی ما از آینده (آینده‌ای نه چندان دور) است. ناکجا آبادها و انسان‌های بی مکان و بی هویت که در این نمایشگاه به تصویر کشیده شدند، در کمین ما هستند. همانطور که هر روزه و هر ساله با سرعت بیشتری به سوی تغییرات بی بازگشت جامعه‌ی بشری (با تمام جوانب مثبت و منفی آن) پیش می‌رویم.

در ریاضیات علامت مجموعه‌ی تهی است∅ *

 

  1. Dystopian
  2. Planet of the Apes
  3. Mad Max
  4. Metropolis
  5. A.I (Artificial Intelligence)
  6. 2001: A Space Odyssey
  7. Us
  8. Brave New World
  9. Fahrenheit 451
  10. Post-appocalyptic

Mohammad Khalili's solo exhibition at O Gallery/ October- November 2015

Mohammad Khalili's solo exhibition at O Gallery/ October- November 2015

Mohammad Khalili's solo exhibition at O Gallery/ October- November 2015

12063445_10153267803993099_6699928783292674975_n

Mohammad Khalili's solo exhibition at O Gallery/ October- November 2015

بیان دیدگاه