یادداشتی بر نمایش آثار مونا آقابابائی در گالری آران
بهار 1394
بخشی از هنر معاصر را که بعنوان هنر کانسپچوال (هنر مفهومی، هنر ادراکی) میشناسیم، یکی از گسترده ترین شیوههای بیان هنری است که ابعاد و زوایای گوناگون و حتی گاه متضادی را از حیث اجرا و تکنیک در خود میبیند. همه میدانیم که هنر مفهومی در اصالت خود نه بر آن است تا جهان هستی را از عدم بشکافد و یا پیرامون خود را تمامآ به وسیله کار هنری (Artwork) به چالش بکشد.
این گونه هنری، مفهوم را در هسته مرکزی خود می بیند و ایده در آن مهمترین بخش را میسازد. همانگونه که سول لویت نیز در نوشتار «پاراگرافهایی درباره هنر مفهومی» توضیح میدهد؛ هنر مفهومی حتی میتواند تا آنجا پیش رود که هیچگاه اجرایی نشود و در ذهن هنرمند و یا هنرمندان و مخاطبان بماند و هیچگاه صورت عینی پیدا نکند.
هنر مفهومی -این ترکیب را صرف برابری فارسی در متن استفاده میکنم و اصراری بر صحیح بودن آن درمقابل conceptual art ندارم- خود یک سبک مشخص با شاکله، مواد و متریال و مسیر معین نیست؛ هنر مفهومی پایهای است برای پرورش و خروج ایده از ذهن هنرمند و همزمان فاصلهای است میان هنرمند و مخاطب. زیرا که مخاطبین بر فهم و برداشت و بطور کلی برقراری ارتباط با اثر هنری آزادانه رفتار میکنند. هنرمند در تولید اثر هنری نیز رفتاری آزادانهتر نسبت به سبکهای دیگر دارد. که این مقوله بیشتر به آزادگی در عینیت دادن به مفاهیم، عواطف و ذهنیت هنرمند مربوط است تا عمل بی قید و چارچوب.
نمایشگاه انفرادی مونا آقابابائی با نام «مایع به جای حفظ کردن فرم از جاذبه تبعیت میکند» در گالری آران، نمایشگر آثار هنرمندی خوش فکر و حرفهای در حیطه ادراکی است. آقابابائی در این نمایش مجموعه ای از چیدمان و طراحیها را عرضه کرده که لایه های متفاوتی را از معنا و مفهوم داراست. اولین لایه و منظر این مجوعه را می توان در نسبت با استیتمنت نمایشگاه دنبال کرد که هنرمند در آن متن، به رابطه دوگانه و متقابل شئ درون و بیرون از ذهن، و نسبتبندی آن با مایعی مانند آب که عنصری حیاتی و مرکزی است، میپردازد. پلاستیک آثار نیز به نوعی این بازی دوتایی را در خود دارند، طراحی هایی که لایه لایه به روی کاغذهای مختلف اجرا شده؛ و حاوی تصاویر مرگ، دگرگونی و استحاله مورچه ها است. مورچههایی که به واسطه نفوذ انگل در بدنشان، میزبان میشوند و انگل در تن آنان تولید مثل، رشد و نمو میکندو طراحیها اما فقط پوسته این دگرگونی و اتفاق، و به تعبیری نتیجه این میزبانی را تصویر کرده که همانا مرگ مورچه –به عنوان یک واحد زیستی دارای زندگی اجتماعی، مانند انسان) است. مرگی به شدت خطی شده، بدون اضافات و تزئینات در تصویر؛ صریح و ساده. اما ساده نه به معنای خامدستانه، که سادگی به اعتبار استفاده آزادانه از ایده ذهنی در خلق اثر. طراحیهای او از این منظر طعنهای به جامعه امروز ما و روابطمان میزند. ارجاعی به ارتباطات انسانی، انگل شدن و تغذیه از جان و ریشه یکدیگر تا سرحد جنون!
البته که باقی متن استیتمنت مسیری جداگانه و قدری نامربوط را از آثار میپیماید و خود را بعنوان یادداشت ادبی مستقلی معرفی میکند که سوالاتی کلی را طرح میکند، این طرح پرسش تا آنجا پیش میرود که پهلو به برخی شعرهای شاملویی و معاصر میزند و موجب ضعف کار میشود.
دیگر زاویه دید این مجموعه را در جایی بیرون از استیتمنت و در دل آثار، بهخصوص حجمها و چیدمانها جستجو میکنم. طرحریزی و اجرای این احجام یک وضعیت را ترسیم میکنند؛ وضعیتی چندوجهی و سیال که در میان موضوعاتی همچون تنش و سکون، انبساط و انقباض، جنسیت و زنانگی در حرکت است. استفاده از مواد لاستیکی و پلاستیکی، لولهها و اتصالات و خمیدگیشان، تداعیگر فضایی زنانه است. زنانگی مستتر و نهان که علیرغم ساده سازی بیرونی، محتوایی پیچیده و دردمند دارد. این احجام مستقیما با مخاطب به گفتگو نمینشینند؛ بلکه ارجاع میدهند. ارجاعاتی به زن و مرد بودن، و همان تقابل و بازی دوتایی که البته این بار قویتر ایجاد شده، فضای گالری را به شدت تحت سیطره خود درآورده و حضوری ساکت و موثر دارد.
این حضور پنهان در خود حرکتی نیز دارد. ارتباط اجزای چیدمان با یکدیگر مهمترین بخش این نمایش است که قصهای را میان ماندن و رفتن بیان میکند. فرمها ایستا به نظر میرسند اما میان این ایستایی، ارتباط و حرکتی است. ارتباطی مثل ارتباط دو جنس متفاوت و دو فضای مختلف اما موازی با یکدیگر. تقاطعهای ساخته شده فرمها را برای پخش معنا در هم میشکنند و در این کار هم موفق هستند.
«مایع به جای حفظ کردن فرم از جاذبه تبعیت میکند» در دیدگاه کلی، مجموعهای متحد و منظم از ایدهها و تفکرات هنرمندی است که به خوبی رسانههای هنری از جمله مجسمه و چیدمان را میشناسد و با هوشمندی بالا، به جای آنکه مخاطب را با یک نتیجه یا محصول مواجه کند، وی را درگیر یک وضعیت میکند، یک نوع گذار.
*بخشی از شعر احمد شاملو



بیان دیدگاه