یادداشتی برای نمایش آثار افشین چیذری با عنوان «تاکسیدرمی» در گالری اُ
زمستان ١٣٩٣
١
اختراع عکاسی قدم مهمی در تاریخ نوین انسان بود. شاید این حرف گزاف نباشد که دربرهههایی از تاریخ، عکسها نقش تعیین کننده و سرنوشت ساز در تغيير مسير بشر داشتهاند.
از طرفی دیگر، حضور مفهوم عکس و عکاسی (به نوعی) زنگ خطری برای نقاشان، طراحان و چاپگران بود؛ زیرا بخشی از فعالیت و شغل تاریخیشان به عنوان هنرمندانی که بصورت سفارشی برای افراد و نهادها کار تولید میکردند، به عکاسان واگذار شد. اما این هنرمندان در بیش از ١٠٠ سال اخیر و با توجه به تغییرات فضای فرهنگ و هنر و رخدادهای تاریخی بیسابقه، توانستند مسیرها و مفاهیمی را کشف و تقویت کنند که عکاسی از آن غافل بود و یا اصلاً قادر به پوشش آن نبوده است.
٢
اگر به جانوران تاکسیدرمی شده دقت کنید، اکثرشان در حالتی قرار دارند که ساده و عادی نیست. شیری میدود و غرش میکند، خرسی روی دو پا ایستاده، لک لکی در حال پرواز و حتی فیگورهایی از حیوانات در حال زایمان و تولید مثل.
تاکسیدرمی افشین چیذری نیز به درستی خشک کردن است و به درستی در همان حالات خشک میکند؛ تصاویر کودکی و نوجوانی هنرمند بهمراه چند پرتره نقاشی شده که همگی خشک شدهاند. در بیشتر تصاویر، چشمان افراد سفید است و این حرکت به ظاهر کوچک، در سطح تابلو شوکی قوی ایجاد میکند. کودکانی که جلوی درب مدرسه نشستهاند، چندتایی دست میزنند و گویی آواز میخوانند و چندتایی جدی هستند و معلمین هم با آنها هستند؛ همگی با چشمان سفید و صورتهای خندان و جدی و معصوم. تصاویر خانوادگی چیذری از سفر و پیک نیک نیز، این وضعیت را در خود دارند. صورت بزرگترها محو و مخدوش، و چهرهٔ کودک و برخی افراد مشخص و خالی از هرگونه روح است.
هنرمند در بسیاری از آثار نمایشگاه موفق شده تا مفهوم ثبت و نامیرایی را به چالش بکشد، مفهومی که در رسانههای تصویر محور اعم از عکس، نقاشی و چاپ، اگر نه مهمترین، که مفاهیمی محوری و همیشگی هستند.
سوژههای تابلوها ثبت شده اند، اما با اضمحلال و پوسیدگی کلنجار میروند. مخاطب روند نابودی و پوست اندازی چهرهها را میبیند؛ چهرهای که خود دریچهای بر فکر و جان است. با نسلی مواجهایم که دوستان و بستگان چیذری بوده و هستند و یک به یک در موقعیتی رو به زوال قرار دارند.
ثبت این زوال اما، مطلقاً تاریک نگر نیست. حرکت و فعالیت هنرمند، حرکتی بدون موضع گیری مخصوص است؛ او برای ما وضعیتی را میگستراند که اکثراً تجربهاش کردهایم.
خشک شدن یک لحظه، تاکسیدرمی خاطرات و تصاویر چه در ذهن و چه در قالب عکس. ما با وضعیتی مستندگونه رو به رو هستیم که در آن هر چهرهٔ بیچشم و هر پرترهٔ رو به نابودی، داستان خود را بدون ورود به فضاهای کیچ و غیرضروری تعریف میکند.
افشین چیذری ما را به آلبوم خاطرات خود دعوت کرده است. آلبومی حاوی لحظات و تصاویری از رفتگان، دوستداران و همراهانش. او صرفاً جلوی درب ایستاده و ما را به آدمهایش پیوند میدهد، بدون قضاوت سطحي و دخالت بیمورد. اثر هنرمند در لایهٔ زیرین و فونداسیون آثار قابل تشخیص است، که از آنجا به سطح اثر تسری میباد. آن اثر قوت و قدرت تکنیکی هنرمند برای تبدیل سوژهها به بدنهایی تاکسیدرمی شده با خاطرات فریاد کش و رنج آور است.
٣
رفیقی میگفت: رنج آورترین لحظهٔ زندگیام، آن لحظاتی است که با مادرم سپری میکنم. زیرا میدانم او ذره ذره درحال از دست رفتن و فرسوده شدن است.
همهٔ ما چنین تصور و تجربهای را داریم؛ فرد یا موقعیتی رو به زوال است، غم عشقی که فرو میریزد و تنها لحظات اوج خود را در ذهن ما حکاکی میکند و تا پایان عمر بر عاطفه و تفکر ما موثر است.
«تاکسیدرمی» نیز چنین رنجی را در خود دارد. رنج رفتن، گذشتن و حل شدن انسان در زمان. آدمهای تابلوها رفتهاند و یا دارند میروند؛ در اقیانوس به پیش میروند، با چشمانی سفید، بیحرکت و مملو از افسانه و میل به جاودانگی.


بیان دیدگاه