یادداشتی درباره چیدمان نرگس قاسمی در گالری ویستا
پاییز ۱۳۹۳
نرگس قاسمی در «روایت ناتمام من» چیدمانی منسجم و جذاب را ارائه کرده است که طراحی نقش عمدهای در آن ایفا میکند. در این اثر با اتاقی رو به رو هستیم که ۶ چراغ از سقف آن آویزان است؛ بر روی این چراغ ها طرحهایی از پرتره کودکان و حیوانات نقش بسته و بر دیوارهای اتاق کوچک محل چیدمان نیز، فیگور لمیده با جزئیات حضور دارند.
هم ارزی و تلفیق عناصر بصری و پردازش نور در اتاق به گونهای است که بیننده را با فضایی رویا گونه مواجه میکند و این بسترسازی در لحظه از جنبههای مثبت کار است. گویی مخاطب به تماشای برشی از خاطرات و تعلقات هنرمند آمده است.
در بیانیه هنرمند آمده است: «(در این فضا) هر قطعه خود بسندهای است. اما چیزی نیست مگر فاصلهای میان دیگر فاصلهها.» اگر از شخص هنرمند و جایگاهاش به عنوان پدید آورنده عبور کنیم، این جمله استیتمنت -تا حدودی- درست از آب در میآید. هر قطعه و قسمت (دیوارها، لامپها و ارتباطشان) به خودی خود اثری مجرد به نظر میآیند که کل چیدمان را به پازلی موفق در صحنهپردازی و ساختن موقعیت بدل میکند. این «خود بسنده»ها لحظاتی از یک میهمانی و جشن هستند که چشم را متوجه خود میکنند.
اما مشکل کار همین جاست؛ در برخورد با «روایت ناتمام من» صرفآ با یک اثر زیبا و فنی رو به رو هستیم. ایراد بزرگ این است که چیدمان رفتاری موزهای دارد و موفق نمیشود تا مخاطب را به فکر وادارد. تصویرها و نحوه ارتباطشان (با بیننده) راحت نیستند؛ مثل برخی از نقش برجستهها و مجسمههای عهود باستان که زیبایی محسور کنندهای دارند و به همان اندازه هم از دسترس و نامأنوس با معیارهای پس از خود دور مینمایند. طراحیها قوی و درخور توجهاند، اما کافی نیستند؛ انگار خود اثر علاقهای ندارد تا در ما فکری بیانگیزد و مسأله اي جز نمایش تصویر زیبا را مطرح سازد.
به نظر بنده پرداخت یک اثر هنری به موضوعی عمومی و روزمره و حتی کهنه (در مقابل مد و جو غالب)، شرط قوت و ضعف آن محسوب نمیشود. شیوه ارائه و تکنیک و فضاسازی کار است که موجبات اثرگذاری و اهمیت را فراهم میکند. «روایت ناتمام من» در زمینه اثرگذاری زمانمند برمخاطب ناموفق است؛ بیننده صرفآ با حضور در میان چیدمان است که به آن توجه میکند، –البته که خاصیت برخی از مدیومهای متأخر هنر همین تاثیرگذاری آنی و لحظهای است، اما با نگاهی به تاریخ و سیر تحول این شیوهها میتوان نمونههای بسیاری را یافت که تا امروزه ذهن مخاطبان و منتقدان را مشغول کرده و نتایجی گاهآ بین المللی را در بر داشته اند- و پس از خروج از گالری دیگر ارتباط میان اثر و بیننده قطع میشود. به بیان دیگر، منزلی است با نمای مجلل که داخلش هموز نیمه تمام است. شاید این خود منظور قاسمی از طراحی و اجرای این چیدمان بوده باشد، که اگر خواسته این مهم را محقق کند، نمیتوانم از وی بعنوان هنرمندی توانگر نام ببرم.
به هر روی چیدمان و خالقش جشنی به پا کردهاند از خاطرات و تصاویر، که زیبایی و وقارش ستودنی است. اما تا رسیدن قوت معنا به فرم راه باقی است. این لحظه یک میهمانی و حضور ما، میهمانی دیگری از پشت ویترین بود؛ میهماني موقتی.


بیان دیدگاه